از جریمه های نانوشته که بگذریم سلمانی و ساعت و سیب سکه و سلام و سکوت و سبزی صدای بهار هفت سین سفره ی من بود بچه که بودم دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید بچه که بودم تنها ترس ساده ام این بود که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید بچه که بودم آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاهمان پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود
نظرات شما عزیزان:
|
About
سلام بر تمامی دوستان گلم خوش اومدین .نظر یادتون نره Archivesمرداد 1392تير 1392 فروردين 1392 AuthorsمجتبیLinks
مرتکو
LinkDump
حواله یوان به چین |